ایام فاطمیه دوباره از راه رسید و دل های خسته شیعیان علی (ع) را بار دیگر غم شهادت مظلومانه مادر فراگرفت ، دلبرانه ضمن تسلیت این ایام و التماس دعای خیر آرزوی قبولی عزاداری های عاشقانه مومنان و عاشقانه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) 100 عکس نوشته عاشقانه و جانسوز برای پروفایل فاطمیه امسال شما آماده کرده است . امید که مقبول لطف کریمانه بانو باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
فاطمه سلام الله علیها ، آیتی از صبر لایزال پیامبر بود که در لباس پاکدامنی سر به فلک کشیده، چادر به سر می کشید و در کوچه پس کوچه های مدینه، که حتی در تمام گذرگاه های تاریخ ، حضور خدا را به جهانیان ، رهنمون می شد. سیلی ستم و تازیانه کینه و رنج غربت را به جان می خرید تا هجوم طوفان تردید و انکار ، شمع حقیقت را خاموش نکند.
آه از سوره کوثر محمد که در آن خانه گِلین، همسایه کوفیان غفلت زده و سنگدل شد! امان از زمزمه های تکه تکه بتول که در نیمه شبِ های سجاده و تسبیح و راز و نیاز ، ستون عرش الهی را به لرزه می افکند! آه از جگر گوشه پیامبر خدا ص که در نگاه پر بغض و حسادتِ اثیری، به دریای حقیقت نرسید، و رخسار پاک و پر مطهرش را طاقت نداشت.
فاطمیه عاشورای چادری هاست ...
ببین میتوانی بمانی بمان
عزیزم تو خیلی جوانی بمان
چه حالی داده دل را دست مادر
که می شستی زدنیا دست مادر
از آن سیلی مگر چشمت نمی دید
که می جستی مرا با دست مادر
تو را در نیمه شب در خاک کردم
زداغت سینه ام را چاک کردم
برای اینکه طفلانت نمیرند
همه آثار خونت پاک کردم
غصه ات ای ملک سوخته پر سنگین است
گریه ام روز و شب و شام و سحر سنگین است
کس زمن بعدِ تو بر صبر توقع نکند
بشکند چون که کمر، درد کمر سنگین است
بانویم، هست یقینم که ترا چشم زدند
وضع و حال تو بگوید که نظر سنگین است
با علی حرف بزن تا که نگویند به هم
با علی مثل همه فاطمه سرسنگین است
رمقی نیست که حرکت بدهی جسمت را
نتوانی بزنی بال که پر سنگین است
تک و تنها وسط راه رهایم نکنی
راهزن پر شده و بار سفر سنگین است
همه با دیدن روی تو چنین می گفتند
دست آنکس که تو را زد چه قدر سنگین است
سوزاند دل فاطمه را آتش کین
بین در و دیوار شده نقش زمین
با پهلوی فاطمه چها کرد لگد
کاندر یم خون از او شده سقط جنین
حالا برای اینکه برگردی به خانه
دیگر نداری هیچ عذری و بهانه
از بس مرا کردی عصای خویش آخر
تو از نفس افتادی و من هم زشانه
مردانگی کردی و با بال شکسته
پرواز کردی از کران تا بی کرانه
تسبیح بودی و علی سرگرم ذکرت
حالا ولی گشتی گسسته دانه دانه
فریاد یا فضه خذینیِ تو گم شد
در لابلای خنده های وحشیانه
تو سعی خود را واقعا کردی ولی حیف
این بار هم افتاده از دست تو شانه
حیدر که هست پس تو چرا کار می کنی
جارو مکش که سرفه امانت نمی دهد
نانی بخور، عزیز دلم آب رفته ای
این کاسه های آب، توانت نمی دهد
دنبال رنگ چهره در آیینه ات مباش
آیینه شرم کرده نشانت نمی دهد
تابوت قوس دار و عجیبی که ساختم
شرحی زحجم جسم کمانت نمی دهد
دستاس!دست فاطمه ام پینه بسته است
از خواهش من است تکانت نمی دهد
تو هم با کوفه هم دستی مدینه
نمک خوردی ولی پستی مدینه
کسی بر بازوی زهرا نمی زد
اگر دستم نمی بستی مدینه
چون مرغ سحر شکسته باشد بالم
یک تن نبود فاطمه پرسد حالم
رفتی تو ولی جان نبی روح علی
بی تو به خدا صفا ندارد عالم
گرفتی لطف حیدر گفتنت را
دریغ از من نمودی دیدنت را
ولی با من بگو ساعت به ساعت
چرا کردی عوض پیراهنت را
آنان که بر این خانه هجوم آوردند
در خاک نهال کینه را پروردند
در کعبه علی شکسته بتها شان را
اکنون به در خانه تلافی کردند
من و این روزهای قدکمانی
تو و آن روزهایی را که دانی
اگر از سر کشیدند چادرت را
فراموشم نکن تا می توانی
خون است که روی خاک خشت افتاده است
داغ است به قلب سر نوشت افتاده است
خیزید وفرشته را به بیرون ببرید
آتش به در باغ بهشت افتاده است
خون است که روی خاک خشت افتاده است
داغ است به قلب سر نوشت افتاده است
خیزید وفرشته را به بیرون ببرید
آتش به در باغ بهشت افتاده است
می سوخت به کنج بستر و تب می کرد
بیدار مرا زخواب هرشب می کرد
یکبار نشد به من بگوید دردش
او درد دل خویش به زینب می کرد
نرو ای همدم تنهایی بابا، مادر
می شود بعد تو بابا تک و تنها، مادر
وای اگر سایه تو از سرما کم بشود
چه مگر بر سر تو رفته در آن کوچه ی شوم
پس از آن حادثه افتاده ای از پا، مادر
آخرین بار که گیسوی مرا شانه زدی
لرزه دست تو لرزانده دلم را مادر
من و بی مادری ، ای وای، برایم زود است
کاش می شد که از اینجا بروم با مادر
یتیمان جز دو چشم تر ندارند
به غیر از خاک غم بر سر ندارند
چو مادر مرده ها باید فغان کرد
که طفلان علی مادر ندارند
در زیر لگد دو چشم من سوی تو بود
گیسوم پریشان تو و موی تو بود
با پهلوی بشکسته تو دیدی حیدر
زهرا همه جا همیشه پهلوی تو بود
یا فاطمه از اشک ترا می خواهیم
بیمار تو هستیم و دوا می خواهیم
هر کس پی حاجتی رود بر در دوست
ما از تو برات کربلا می خواهیم
ای کوثر علی چِقَدَر زود می روی
بال و پر علی چقدر زود می روی
بعد از نبی دلم به تو خوش بود فاطمه
هم سنگر علی چقدر زود می روی
ای تکیه گاه زندگی حیدر غریب
ای لشکر علی چقدر زود می روی
شرمنده ی تو هستم و پهلوی زخمی ات
ای یاور علی چقدر زود می روی
دردت به سینه بود و به حیدر نگفتیش
غم پرور علی چقدر زود می روی
نه سال از علی تو بدی دیده ای مگر
ای همسر علی چقدر زود می روی
بد جور زندگی علی را به هم زدند
ای دلبر علی چقدر زود می روی
خیری که نیست بعد تو در زندگی من
ای کوثر علی چقدر زود می روی
ماندهام با کودکانِ از غذا اُفتادهام
باز بالایِ سَرَت با بچهها اُفتادهام
بسترت را جمع کردم بسترم را پَهن کُن
دردِ پهلو میکشم من هم زِ پا اُفتادهام
گرچه پُختی خانمم نانی برایِ چند روز
من سهماهی میشود از اشتها اُفتادهام
موی خاک و روی خاکی و محاسن غرقِ خاک
آه میبینی مرا که در کجا اُفتادهام
فاطمه بعد از پیمبر دائمأ سردرد داشت
دستمالی بر سرش می بست دیگر ؛ درد داشت
غصه اسلام را می خورد جای نان شب
انحراف دین برایش خیلی آخر درد داشت
شهر پیغمبر! چرا دخت پیمبر را زدند؟
شهر پیغمبر! چرا دخت پیمبر درد داشت؟
خاک عالم بر دهانم در به پهلویش گرفت
خاک عالم بر دهانم ضربهء در درد داشت
بوسه بر دست علی زد تا دلش آرام شد
دیدن آن دست بسته صد برابر درد داشت
صبح تا شب زخم برمیداشت ، شب تا صبح درد
آه ، سر تا پای زخم و پای تا سر درد داشت
یک نفر از بچه ها هم سمت آغوشش نرفت
بچه ها هر وقت می دیدند ... مادر درد داشت
دارم عذاب می کشم و آب میکشم
با چاه آه از دلِ بیتاب میکشم
اُفتاده عکسِ ماه در این چاه و عکسِ من
دارم خجالت از رُخِ مهتاب میکشم
خواب دیده ام که رفتنی شده ام
تا چه افتد خلاصه تعبیرم
زحمت ماندن مرا نکشید
من همین کنج خانه می میرم
نیمه جان علی جوان علی
گل نیلوفر کمان علی
فاطمه جان بمان به جان علی
سخنی حرفی همزبان علی
رو نگیر از من اینقدر زهرا
می روی اما غممان را چه کارش می کنی
درد بسیار است و درمان را چه کارش می کنی
لا اقل به سن و سال بچه هایم رحم کن
پیرهن مشکی طفلان را چه کارش می کنی
خون می رود ز چشم ترم پای رفتنت
پشتم خمید پای تماشای رفتنت
باز سفر مبند از این خانه صبر کن
خانه هنوز نیست مهیای رفتنت
تو را به جان علی بین ربنای خودت
دعای مرگ نخواهی همه برای خودت
دلم شکسته ز عجل وفات گفتن تو
بگیرجان علی همره شفای خودت
او قصد رفتن کرده است و بار بسته است
سردرد دارد بر سرش دستار بسته است
میخواست مولا از غریبی دربیاید
اما به هر در میزند انگار بسته است
کمی از غسل زیر پیرهن ماند
کمی از خون خشک بر بدن ماند
کفن را در بغل بگرفت و بو کرد
همان طفلی که آخر بی کفن ماند
زهراست چراغ شب ظلمانی حیدر
زهراست طبیب تب طوفانی حیدر
زهراست پریشانِ پریشانی حیدر
زهراست به هر معرکه قربانی حیدر
پروفایل فاطمیه غمگین
بچه سید نشدم دست خودم نیست ولی ... وسط روضه دلم گفت بگویم ... مادر ...
مادر ... رفت ...
السلام علیک یابن فاطمه الزهرا ...
بانوی بی نشان...
عکس نوشته فاطمیه جدید
دست خیبر کشان میان طناب ، دست زهرا کبود و بی جان شد...
عکس نوشته فاطمیه امد
یادم آمد موقع سجده به مهر کربلا ، فاطمه در هیچ مهری تربت اش معلوم نیست
ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم ...
عکس نوشته فاطمیه نزدیک است
عکس سردار سلیمانی برای ایام فاطمیه
مادر ...
عکس نوشته فاطمیه زیبا
به روضه کار ندارم زمین کمی خیس است
خدا کند که کسی مادرش زمین نخورد
دوباره روضه مادر شروع شد...
ما منتظر منتقم فاطمه هستیم ...
عکس نوشته فاطمیه مهدوی
الا که صاحب عزای تمام غم هایی ،دوباره فاطمیه آمده نمی آیی؟
عکس نوشته فاطمیه تسلیت
مردی که کنده بود در قلعه را ز جا ، وا میکند پس از تو در خانه را به زور
زهرا گلی در آتش نمرود بود ...
ما عشق را پشت در این خانه دیدیم ... زهرا در آتش بود ، حیدر داشت میسوخت
چادرت را بتکان روزی ما را بفرست ... ای که روزی دو علام همه از چادر توست...
یاد پهلویش نمازم را شکست ...
بین کوچه های خاکی شد ، یک زن بود ، یک تازیانه ، و چهل نامرد جنگی
عمری است دخیلم به ضریحی که ندرای ...
عکس پروفایل فاطمیه آمد ...
عکس فاطمیه شهادت
هر شب به یاد قد خمت گریه میکنند، رفتی و بچه ها ز غمت گریه میکنند ...
هر زمان در روضه ها مادر صدایش میکنیم ، کیسه ی ما را پر از فیض دمام ساخته ...
چادرت را بتکان روزی ما رو بفرست ، ای که روزی دو علام همه از چادر توست ...
بدون تو غم بی عدد میشود ، برای علی بی توبد میشود
وای مادرم ... مادر ... ای مادر
نشسته به خون زخمی پرپر به روی زمین جان پیغمبر
مظلوم تر از فاطمه مظلوم نداریم ...
خستگی ات حضرت بانوی آب ، غصه ی دریا شده یک دم بخواب
سرعلی به سلام چه باک از این سردرد ، محبت ولی الله دردسر دارد.
ای وای مادرم ...
فاطمه عزیز ترین و محبوب ترین مردم برای من است ... پیامبر اعظم (ص)
یاس یعنی مهربانی بر همه
پیچیده در این شهر عطر فاطمیه
عکس پروفایل فاطمه امسال مرتبط با شهادت سردار قاسم سلیمانی
فاطمه فاطمه است...
شهر غم آلود ... مادر از نفس افتاد ...
تمام اهل بیت شهید همان کوچه اند....
مردی که کنده بود در قلعه را ز جا ... وا میکند پس از تو در خانه را به زور
مادر از بستر خود آمده امشب به حرم ، با عصا آمده انگار خودش بیمار است...
نمییخوام برنجانم کسی را بی سبب امام چگونه مرگ یک مادر چهل تر متهم دارد
پروفایل شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
مگیر از سرم سایه ی چادرت را ، پناهی از این خیمه بهتر ندارم
پروفایل شهادت حضرت زهرا و قاسم سلیمانی
یا فاطمه اغیثینی
پروفایل شهادت حضرت زهرا و شهید سلیمانی
نرو ای مادرم ... تو رو خدا نرو
پروفایل شهادت حضرت زهرا ص
یا فاطمه الزهرا اشعی لی فی الجنه
نمیخوام برنجانم دلت را بی سبب اما ، چگونه مرگ یک مادر چهل تر متهم دارد
پروفایل شهادت حضرت زهرا در اینستاگرام
السلام علیک یا فاطمه الزهرا
عکس پروفایل شهادت حضرت زهرا سلام الله
به روز حشر در دلهای محزون ، شود هول قیامت هر دم افزوین
رشد چون نوبت عفو و شفاعت ، ندا آید که " این الفاطمیون "
منبع: